تبليغاتX
سینمـا پارســــــــــه

ماموريت: غير ممکن ٣ Mission: Impossible III
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:31
 

ماموريت: غير ممکن ٣ Mission: Impossible III
کارگردان: جي. جي. آبرامز. فيلمنامه: جي. جي. آبرامز، الکس کورتزمان، روبرتو اورچي. موسيقي: مايکل جياچينو. مدير فيلمبرداري: دانيل ميندل. تدوين: ماريان براندون، مري جو مارکي. طراح صحنه: اسکات چامبليس. بازيگران: تام کروز[اتان هانت]، وينگ ريمز[لوتر استريکل]، فيليپ سيمور هافمن[اوون داويان]، کري راسل[ليندسي]، بهار سومخ[خانم کاري]، لارنس فيشبرن[جان براسل]، جاناتان ريس مه يرز[دکلان]. ١٢٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

يک ماموريت غير ممکن ديگر براي اتان هانت، اين بار او بايد با اوون داويان تاجر بين الملي سلاح مقابله کند. اتان براي مقابله با ترفندهاي بي رحمانه داويان گروهي متشکل از استريکل، دکلان، زين و ليندسي را گرد هم مي آورد تا او را براي هميشه متوقف کند.

ns_mission_impossible_iii.jpg

چرا بايد ديد؟

اولين قسمت ماموريت غير ممکن که با تهيه کنندگي تام کروز و پائولا واگنر ساخته شد، در سايه کارگرداني هوشمندانه برايان دپالما توانست موفقيت بزرگي کسب کند. قسمت دوم نيز که توسط جان وو ساخته شد، دوستداران سبک وي را راضي از سالن بيرون فرستاد، اما آبرامز به عنوان کارگردان نام شناخته شده اي براي سينما دوستان نيست. ماموريت: غير ممکن ٣ اولين تجربه او در اين زمينه است. آبرامز که با فيلمنامه آرماگدون، هميشه جوان و Regarding Henry شناخته شده و تا امروز کارگرداني چند سريال تلويزيوني را تجربه کرده، سکان هدايت پروژه اي ١٥٠ ميليون دلاري را به دست گرفته و تا زمان مشخص شدن عايدي فيلم در سالن هاي آمريکا نمي توان حرف زيادي درباره موفقيت يا ناکامي او بر زبان آورد. اين قسمت که ساخت آن به جو کارناهان و ديويد فينچر پيشنهاد شده بود، با تبليغات گسترده اي براي اکران آن در آمريکا و اروپا همراه بوده و به نظر مي رسد که سرنوشت اين سريال حتي در دست هاي آبرامز دچار مخاطره نخواهد شد. کروز و واگنر که خواستار امضاي کارگردان هايي متفاوت براي هر قسمت اين مجموعه بودند، يقيناً براي چهارمين قسمت آن کارگرداني ديگر را انتخاب خواهند کرد، اما تا آن روز براي کسب هيجان از تماشاي اين يکي غافل نشويد!
ژانر: اکشن، ماجرايي، تريلر.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |
زن هايي با عطر اسطوخودوس Ladies in Lavender.
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:31
 

زن هايي با عطر اسطوخودوس Ladies in Lavender.

کارگردان: چارلز دنس. فيلمنامه: چارلز دنس بر اساس داستاني کوتاه از ويليام جي. لاک. موسيقي: نايجل هس. مدير فيلمبرداري: پيتر بيزيو، اد راترفورد. تدوين: مايکل پارکر. طراح صحنه: کارولين اميس. بازيگران: جودي دنچ[اورسولا وايدينگتون[، مگي اسميت[جانت وايدينگتون]، ناتاشا مک الهون[اولگا دانيلوف]، دانيل بروئل[آندره آ مارووسکي]، ديويد وارنر[دکتر فرانسيس ميد]. ١٠٣ و ٩٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ انگلستان.

سال ١٩٣٦، انگلستان. اورسولا و جانت، دو خواهر مسن که در يک شهرک ساحلي زندگي مي کنند، بعد از طوفان پيکر بيهوش جواني لهستاني به نام آندره آ را در ساحل مي يابند. آن دو آندره آ را به خانه برده و به مداواي او مي پردازند. آندره آ ويولونيست با استعدادي است که قصد رفتن به آمريکا را دارد، اما انگليسي بلد نيست. با اين حال به زودي دو خواهر را شيفته خود مي کند و باعث مي شود که حسادت ها، رقابت هاي پنهاني و شور و اشتياقي را که آن دو سال هاست در اعماق وجودشان پنهان کرده اند، بروز دهند. آندره آ در مدتي کوتاه زندگي يکنواخت آن دو را دچار تغيير مي کند، اما با پيدا شدن سر و کله اولگا- دختر زيباي جوان و روس تبار- و شيوع شايعاتي مختلف در منطقه اوضاع بيش از پيش به هم مي ريزد.

ns_Ladies_in_avender.jpg

چرا بايد ديد؟
اولين فيلم بلند چارلز دنس شکسپيرين و بازيگر با استعداد انگليسي در مقام نويسنده، کارگردان و تهيه کننده که دو بازيگر مشهور انگليسي- دنچ و اسميت- و يکي از با استعدادترين بازيگران آلماني- بروئل- را در مقابل دوربين خود به کار گرفته است. چارلز دنس متولد ١٩٤٦ که خود برنده جايزه يک عمر فعاليت هنري از جشنواره پالم اسپرينگ و بهترين بازيگر از جشنواره فيلم پاريس١٩٩٥[براي فيلم Kabloonak] است، توانسته در کار با اين سه نفر در عين سادگي قصه و روايت خود لحظاتي به ياد ماندني خلق کند.ولي در هياهوي فيلم هاي اکشن چنين فيلمي تقريباً از بخت کمي براي ديده شدن برخوردار است، اما سينما دوستان جدي حتما آن را خواهند ديد. با ديدن اين فيلم به ادامه کار دنس در زمينه کارگرداني علاقمند خواهيد شد.
ژانر: درام، موسيقي.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |
آخرين امتياز/امتياز نهايي Match Point
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:29
 

آخرين امتياز/امتياز نهايي Match Point
نويسنده و کارگردان: وودي آلن. موسيقي: انتخابي. مدير فيلمبرداري: رمي آدفاراسين. تدوين: اليسا ليپسلتر. طراح صحنه: جيم کلاي. بازيگران: جاناتان ريس مه يرز[کريس ويلتن]، اسکارلت جوهانسون[نولا رايس]، الکساندر آرمسترانگ[آقاي تاونزند]، برايان کاکس[الک هيوت]، پنلوپ ويلتون[الينور هيوت]، اميلي مورتيمر[کلوئه هيوت ويلتون]، ماتيو گوده[تام هيوت]. ١٢٤ و ١٢٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ انگلستان، آمريکا، لوکزامبورگ. برنده اسکار بهترين فيلمنامه اريژينال، نامزد بهترين فيلم خارجي از انجمن نويسندگان سينما اسپانيا، نامزد جايزه سزار باري بهترين فيلم خارجي، نامزد گولدن گلاب بهترين کارگرداني، بهترين فيلم درام، بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر نقش اول زن/اسکارلت جوهانسون، برنده جايزه گويا براي بهترين فيلم اروپايي، نامزد بهترين فيلمنامه از انجمن منتقدان اينترنتي.

کريس ويلتن بازي حرفه اي تنيس را رها کرده و به لندن مي رود تا در يک باشگاه ورزشي به آموزش تنيس بپردازد. در آنجا با تام هيوت، جواني ثروتمند آشنا مي شود و به زودي مورد علاقه تمامي اعضاي خانواده تام قرار مي گيرد. کريس که نسبت به نولا نامزد تام احساس علاقه مي کند، به زودي با کلوئه خواهر تام داراي روابط عاطفي نزديکي مي شود و خود را در ميان دوراهي عجيبي مي يابد.

ns_Match_Point.jpg

چرا بايد ديد؟
اگر با نام و کارهاي وودي آلن آشنا هستيد، پس دليلي براي ديدن اين فيلم داريد. اما مطمئن باشيد که آخرين ساخته وي که تماماً در لندن فيلمبرداري شده با کارهاي پيشين او تفاوت دارد و تا امروز هر کس موفق به تماشاي فيلم شده، آن را تحسين کرده است. البته اسکار بهترين فيلمنامه هم که نصيب آلن شد، کاملاً به حق بود و باعث ايجاد کنجکاوي بيشتر در ميان کساني مي شود که آن را نديده اند. يکي ديگر از دلايل جذابيت فيلم دادن نقش اول آن به خانم اسکارلت جوهانسون، ستاره جواني است که به تازگي شروع به درخشيدن کرده و نقشي بهتر از اين درام عاشقانه برايش نمي توان متصور بود. منتقدان تقريبا در اين موضوع متّفق القول هستند که آخرين امتياز بهترين فيلم او ميان کارهاي اخير اوست. خود وي نيز در رپرتاژ معرفي فيلم در لندن گفت که کار با جوهانسون براي وي الهام بخش بوده و از نتيجه کار راضي است. بنابر اين به دوستداران فيلم هاي عاشقانه توصيه مي کنيم که فرصت تماشاي آن را از دست ندهند.
ژانر: درام، عاشقانه، تريلر.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |
دو نفر آدم پولکي Two for the Money
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:28
 

دو نفر آدم پولکي Two for the Money
کارگردان: دي. جي. کاروزو. فيلمنامه: دان گيلروي. موسيقي: کريستوفر بک. مدير فيلمبرداري: کنراد دبليو. هال. تدوين: گلن اسکانتلبوري. طراح صحنه: تام ساوتول. بازيگران: آل پاچينو[والتر آبرامز]، ماتيو مک کاناهي[براندون لنگ]، آرمان آسانته[نووي يان]، جرمي پايون[جري]، جيمي کينگ[الکساندريا]. ١٢٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا. نام ديگر: براي پول For the Money

براندون لنگ که از نوجواني تا دانشگاه فوتبال بازي کرده، قصد دارد تا اين کار را به شکلي حرفه اي ادامه دهد. اما يک شکستگي در ناحيه پا باعث مي شود تا براي هميشه از روياي خود چشم بپوشد. براندون که صاحب استعداد پيشگويي نتايج مسابقات فوتبال است، به زودي به صف شرط بندي کنندگان مي پيوندد. والتر آبرامز صاحب يکي از بزرگ ترين شرکت هاي مشاوره ورزشي کشور او را استخدام مي کند. آبرامز براي او نام جان آنتوني را انتخاب کرده و به تربيت او مي پردازد تا بتواند او را وارد مجامع ورزشي کند. به زودي براندون در پول غرق مي شود و شروع به شرط بندي هاي کلان و ميليوني مي کند. اما زماني که آبرامز درمي يابد استعداد او در حال از ميان رفتن است، نبرد ميان آن دو آغاز مي شود.

ns_Two_for_the_Money.jpg

چرا بايد ديد؟
فيلم توسط کسي ساخته شده که خود يد طولايي در شرط بندي دارد و طبعاً زير و بم هاي چنين مکانيسمي را نيز به خوبي مي شناسد. دي جي کاروزو متولد ١٩٦٥ سابقه اي مثبت در ساخت سريال هاي تلويزيوني دارد و قبلاً تريلرهاي The Salton Sea و Taking Lives را از او ديده ايم. اما اين بار موضوعي را براي کار خوب برگزيده که قابليت زيادي براي ايجاد تعليق و هيجان ندارد. اما خوشبختانه حضور بازيگري چون آل پاچينو بر اين ضعف غالب شده و آن را از فيلمي معمولي به فيلمي قابل قبول تبديل کرده است. فوتبال آمريکايي و کساني که زندگي خود را از راه شرط بندي روي نتايج آن مي گذدرانند به نوبه خود سوژه اي گيرايي است، اما دو نفر آدم پولکي هرگز به فيلم اتاقي با ديوارهاي ضخيم[ماساکي کوباياشي] درياره پشت پرده بازي بيس بال نمي رسد، حتي اگر جزئيات قابل توجهي از پشت پرده شرط بندي ها را براي دوستداران قانون افشا کند. دو نفر آدم پولکي که در گيشه ٢٠ ميليون دلار عايدي داشته براي کساني که به فيلم هاي ورزشي و احياناً افشا گرانه در اين زمينه علاقه دارند مي تواند لحظات خوشي را فراهم کند.
ژانر: کمدي، درام، ورزشي، تريلر.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |
دوست پسر Date Movie
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:27
 

دوست پسر Date Movie
کارگردان: آرون سلتزر. فيلمنامه: جيسن فرايدبرگ، آرون سلتزر. موسيقي: جي. سي. کراولي. ديويد کيتي. مدير فيلمبرداري: شاون مائورر. تدوين: پل هيرش. طراح صحنه: ويليام اي. اليوت. بازيگران: آليسون هنيگان[جوليا جونز]، آدام کمپبل[گرانت فانکيردودر]، توني کاکس[هيتچ]، فرد ديلارد[برني فانکيردودر]، ادي گريفين[فرانک جونز]. ٨٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

جوليا جونز دختري خيال پرداز است که مي پندارد يک روز حتماً با شاهزاده اي سوار بر اسب سفيد روبرو خواهد شد. البته يک روز روياي او به حقيقت تبديل مي شود و او با جوان انگليسي ثروتمندي به نام گرانت فانکيردودر روبرو مي شود. جوليا و گرانت عاشق يکديگر مي شوند، بدون اتلاف وقت تصميم به ازدواج مي گيرند. اما براي اين کار ابتدا بايد با والدين، دوستان و اقوام يکديگر آشنا شده و ترتيب مراسم عروسي را بدهند. ظاهراً همه اين دردسرها کافي نيست و با پيدا شدن سر و کله دوست دختر قديمي گرانت، ناگهان جوليا خود را درون مخمصه اي بزرگ مي يابد که رهايي از آن چندان هم ساده به نظر نمي رسد.

ns_date_movie.jpg

چرا بايد ديد؟

بقاياي گروه فيلم ترسناک بار ديگر گرد هم آمده اند تا لحظاتي مفرح براي تماشاگران نوجوان رقم بزنند. از شش فيلمنامه نويس اولين قسمت فيلم ترسناک دو نفر- جيسن فرايدبرگ، آرون سلتزر- بعد از مدتي طولاني دو فيلم - فيلم ترسناک ٤ و دوست پسر- با يک سبک و سياق را همزمان روي پرده دارند. و فروش قابل توجه هر دو فيلم نشان مي دهد، که يخ رفقا گرفته و هر کسي به يک پايان خوش نياز دارد. دوست پسر که ملغمه و در واقع هجويه اي بر فيلم هاي ملاقات با والديل، ملاقات با فاکرها، عروسي پر خرج يوناني من، طراح عروسي و عروسي بهترين دوستم است، ششمين فيلم سلتزر در مقام کارگرداني است. او که در ١٩٩٦ با نويسندگي و کارگرداني Spy Hard وارد سينما شد، از پيروان مکتب کمدي ها برادران زوکر به شما ر مي رود و تا امروز سه دنباله ديگر بر فيلم ترسناک خود ساخته است. البته گمان نمي کنم با سيل فيلم هاي ترسناکي که در هاليوود ساخته مي شود، کار او و دوستانش- در دست انداختن اين گون- به اين زودي ها کساد شود.
ژانر: کمدي، عاشقانه.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |
مردي در داخل Inside Man
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:26
 

مردي در داخل Inside Man
کارگردان: اسپايک لي. فيلمنامه: راسل گويرتز. موسيقي: ترنس بلانشارد. مدير فيلمبرداري: ماتيو ليباتيک. تدوين: بري الکساندر براون. طراح صحنه: وين تامس. بازيگران: دنزل واشنگتن[کارآگاه کيت فريزر]، کلايو اوئن[دالتون راسل]، جودي فاستر[مدلين وايت]، کريستوفر پلامر[آرتور کيس]، ويلم دافو[سروان جان داريوس]، چيوتل ايجيفور[کارآگاه بيل ميچل]. ١٢٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

گروهي به رهبري دالتون راسل به يک بانک حمله کرده و مشتريان و کارمندان آنجا را به گروگان مي گيرند. کارآگاه کيت فريزر و همکارش بيل ميچل مامور حل اين پرونده مي شوند. فريز با دالتون ارتباط برقرار کرده و از وي مي خواهد تا گروگان ها را آزاد کند، اما کارها آن گونه که پليس مي پندارد جلو نمي رود. چون نقشه زيرکانه راسل فريزر و همکارانش را در موقعيتي پيچيده قرار مي دهد. از طرف ديگر، آرتور کيس ثروتمندي سالخورده، وکيلي به نام مدلين وايت را اجير مي کند تا با راسل مذاکره کند. اين اتفاق موضوع را براي فريزر بيش از پيش اسرارآميزتر و پيچيده تر مي کند.

ns_inside_man.jpg

چرا بايد ديد؟

آخرين ساخته اسپايک لي که در تقابل با آثار پيشين اش قرار دارد، از نظر ساختاري يکي از تريلرهاي خوب امسال است. هر چند مطابق معمول شخصيت هاي سياه پوست نقش اصلي را در روند قصه ايفا مي کنند، اما حاصل کار در ترکيب بازيگراني سفيدپوست و نام آور چون پلامر، فاستر و اوئن بيشتر به توليدي گران قيمت و هاليوودي شبيه است تا فيلمي از اسپايک لي. فيلم مانند تريلر هاي دزد و پليس نمايشي از نقشه هاي زيرکانه هر دو طرف براي پيروزي است و بر خلاف سنت اين گونه فيلم ها اين بار هر دو طرف پيروز مي شوند. اسپايک لي که از ساعت بيست و پنجم- با بازي ادوارد نورتن- دوره تازه اي از فيلمسازي خود را آغاز کرده، به نظر مي رسد که قصد دارد تا شيوه هاي اختصاصي خود در روايت قصه را در دل توليدات عظيم هاليوودي بگنجاند، و تا حدود زيادي هم موفق مي شود. مردي در داخل که يک تريلر سياسي/اجتماعي نيز محسوب مي شد، مهر يک محصول خاص يهودي/هاليوودي را نيز با خود دارد و قرار است دزدان متعهد و پليس وظيفه شناس با همکاري يکديگر آرتور کيس نابکار را که از قبل قتل عام يهوديان توسط نازي ها به ثروتي بزرگ دست يافته، افشا کنند. شباهت انکار ناپذيري ميان بعد از ظهر نحس و اين فيلم وجود دارد، اما مي توان گفت که اسپايک لي با مهارت به جاي تقليد از ساخته لومت ، به آن اداي احترام کرده است. فيلم که بودجه اي ٤٥ ميليون دلاري ساخته شده، تا اين لحظه بيش از دو برابر اين مبلغ در اکران آمريکاي شمالي به چنگ آورده و به نظر مي رسد از مرز صد ميليون دلار نيز خواهد گذشت. از نکات جالب فيلم استفاده لي از موسيقي هندي در تيتراژ آغاز فيلم است که قابلت هاي اين نوع موسيقي را به نمايش مي گذارد. تماشاي فيلم براي دوستداران تريلرهاي پليسي اکيداً توصيه مي شود.
ژانر: جنايي، درام، تريلر.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:24
 

راهي به سوي گوانتانامو The Road to Guantanamo
کارگردان: مايکل وينترباتم، مت وايتکراس. موسيقي: هري ايسکات، مالي نايمن. مدير فيلمبرداري: مارسل زايسکايند. تدوين: مت وايتکراس، مايکل وينترباتم. طراح صحنه: مارک ديگبي. بازيگران:ريز احمد[شفيق]، فرهاد هارون[روحل]، عرفان عثمان[عاصف]، شاهد اقبال[زاهد]، شر خان[شر خان]. ٩٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ انگلستان.

چهار جوان مسلمان انگليسي، بعد از ماجراي ١١ سپتامبر ٢٠٠١ به افغانستان مي روند. اما غوغاي پس از اين حادثه زندگي آنها را نيز بر هم مي زند. آنها از سوي نظاميان آمريکايي به اتهام همکاري با القاعده دستگير و به زندان گوانتانامو در کوبا فرستاده مي شوند. در آنجا مورد شکنجه واقع مي شوند و مي کوشند در طول دو سالي که مجبور به ماندن در گوانتانامو هستند، زنده بمانند.

ns_road_to_guantanamo.jpg

چرا بايد ديد؟

مايکل وينترباتم که با فيلم در اين دنيا با نگاه به مسئله پناهندگان افغان توانست خرس طلاي جشنواره برلين ٢٠٠٣ را کسب کند، امسال نيز با فيلمي مروبط به افغاني ها در همين جشنواره خرس نقره اي را به چنگ آورد. زندان گوانتانامو و حوادثي که در آن رخ داده، از مهم ترين وقايع سال هاي اخير در روند پروسه مبارزه با تروريسم و کانون ها شر است. جنگ صليبي تازه اي که جورج بوش به راه انداخت، چهره کريه خود را خيل زود عيان کرد و نمايش اين فيلم نيز جنجال هايي درباره شباهت ميان اين زندان با اردوگاه هاي نازي را سبب شده است. وينترباتم که چند سال قبل براي فيلمبرداري بخش هايي از فيلم در اين دنيا به ايران سفر کرده بود، اين بار قسمت عمده اي از فيلم خود را در ايران- البته با سکوت کامل خبري- فيلمبرداري کرده است. وينترباتم و وايتکراس بخش هاي مربوط به افغانستان را در سيستان و بلوچستان ايران و زندان گوانتانامو را در منطقه چيتگر تهران بازسازي کردند. مهدي صفوي در اين فيلم نقش يک افسر آمريکايي را بازي کرده و شهريار شهباز زاده نيز مدير توليد بخش ايران بوده است. راهي به سوي گوانتانامو که با سرمايه اندک يک و نيم ميليون يورو تهيه شده، تا امروز در سينماها و تلويزيون هاي کشورهاي زيادي به نمايش در آمده و واکنش هاي بسيار خوبي از سوي منتقدان نيز دريافت کرده است. در شماره هاي آتي با مت وايتکراس – يکي از کارگردان هاي فيلم- گفتگويي مفصل درباره اين فيلم خواهيم داشت.
ژانر: درام.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |
مردان ايکس: آخرين مقاومت X-Men: The Last Stand
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:23
 

مردان ايکس: آخرين مقاومت X-Men: The Last Stand
کارگردان: برت راتنر. فيلمنامه: سايمون کاينبرگ، زيک پن. موسيقي: جان پاول. مدير فيلمبرداري: فيليپ روسلو، دانته اسپينوتي. تدوين: مارک گلدبلات، مارک هلفريش، جوليا وانگ. طراح صحنه: اد وريو. بازيگران: پاتريک استوارت[پروفسور چارلز زاوير]، هيو جکمن[اوگان/ولورين]، ايان مک کلن[اريک لنشر/ماگنيتو]، هالي بري[اُرورو مونرو/استورم]، فمکه جنسين[دکتر جين گري/فونيکس]، آنا پاکوين[ماري/روگ]، محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

جين گري که زندگي خود را فداي دوستانش کرده، با کمک نيرويي به نام دارک فونيکس به زندگي باز مي گردد. گروه مردان ايکس براي اولين بار مجبور به يک انتخاب شده است، راه درمان تازه اي پيدا شده و انسان هاي جهش يافته مي توانند مانند انسان هاي عادي به زندگي ادامه دهند. اما استفاده از نيروهاي غير طبيعي آنها و امکان بازگرداندن شان به حيات طبيعي باعث نبردي ميان پروفسور زاوير و ماگنيتو شده است و اينک بعد از مجادله اي طولاني هر دو طرف براي آخرين و بزرگ ترين جدال خود آماده مي شوند.

ns_x_men_three.jpg

چرا بايد ديد؟

کميک استريپ هاي مارول در طول دو دهه گذشته منبع پر درآمدي براي سازندگان فيلم هاي مهيج بوده و مردان ايکس يکي از محبوب ترين آنها به شمار مي رود. قسمت هاي پيشين اين مجموعه که در سال هاي ٢٠٠٠ و ٢٠٠٣ به نمايش در آمد توسط برايان سينگر کارگرداني شده بود و با توجه به موفقيت او در برگردان اين قصه همه مي پنداشتند قسمت سوم را نيز او کارگرداني خواهد کرد، اما دريافت پيشنهاد ساختن بازگشت سوپرمن براي او فريبنده تر از آني بود که بتواند چشم پوشي کند. اما تصميم گيرنده نهايي استوديو بود و قرار شد که برت راتنر- سازنده ساعت شلوغي و اژدهاي سرخ- اين محصول ١٥٠ ميليون دلاري را کارگرداني کند. اين قسمت که پرسوناژ هاي تازه اي-کيتي پرايد/شادوکت، دکتر هنک مککوي/بيست، وارن وورتنيگتون سو/انجل- را در آن شاهد خواهيم بود، با فيلمبرداري اسپينوتي و صحنه هاي پرخرجي که براي ان تدارک ديده شد، يقيناً دوستداران قصه هاي مارول را خشنود خواهد ساخت. بايد منتظر ماند و ديد که راتنر با ميراث سينگر و مارول چه کرده است.
ژانر: اکشن، فانتزي، علمي تخيلي، تريلر.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |
نگاهی به فیلم هواشناس
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 1:19
هواشناس The Weather Man
کارگردان: گور وربينسکي. فيلمنامه: استيو کانراد. موسيقي: جيمز ال. لوين، هانس زيمر. مدير فيلمبرداري: فيدون پاپا مايکل. تدوين: کريگ وود. طراح صحنه: تيم دافيلد. بازيگران: نيکلاس کيج[ديويد اسپريتز]، مايکل کين[رابرت اسپريتز[، هوپ ديويس[نورين]، مايکل ريسپولي[راس]، جيل بيلاوز[دان]، نيکلاس هولت[مايک]، جميني دلا پنيا[شلي]. ١٠١ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

ديويد اسپريتز در يک کانال تلويزيوني محلي شيکاگو گوينده اخبار هواشناسي است. او با دريافت پيشنهادي مبني بر اجراي بخش هواشناسي در برنامه صبحگاهي "سلام آمريکا" در يک شبکه سراسري وارد دوره طلايي کارنامه خود مي شود. ديويد در زمينه مراتب شغلي به موقعيتي عالي دست يافته، اما اين موضوع درباره زندگي خصوصي اش چندان صدق نمي کند. پدرش به شدت بيمار است و همين باعث بيشتر شدن روابطش با فرزندش مي شود. ديويد سعي دارد همه چيز را تحت کنترل خود درآورد، اما به زودي با حقايق غير قابل تغيير زندگي روبرو مي شود. حقايقي مانند گزارش هاي هواشناسي که نمي توان براي مقابله با پيامدهاي آن آمادگي کامل داشت.

ns_Weather_Man.jpg

چرا بايد ديد؟
گور وربينسکي متولد ١٩٦٤ با نام اصلي گرگور وربينسکي از کارگردان هايي است که تجربه کار با او براي اغلب تهيه کنندگان در اکثر موارد مقرون به صرفه و سود فراوان بوده است. او که از ١٩٩٦ با ساختن آيين وارد کار سينما شد، در سال بعد با فيلم شکار موش توجه بينندگان نوجوان را به خود جلب کرد. سومين فيلمش مکزيکي با وجود اين که سود چندان زيادي عايد تهيه کنندگان نکرد، اما نشان داد که او مي تواند در کار با بازيگران اسم و رسم دار از عهده اداره پروژه بر بيايد. موفقيت تجاري با بازسازي حلقه در سال ٢٠٠٢ به سراغ وربينسکي آمد و سال بعد با کارگرداني دزدان دريايي کارائيب: نفرين مرواريد سياه شهرتي جهاني پيدا کرد. هواشناس که در فاصله ساخت قسمت دوم دزدان دريايي کارائيب ساخته شده به خاطر بازي نيکلاس کيج نظر مثبت منتقدان را جلب کرده، اما در گيشه با ١٢ ميليون دلار عايدي، چندان موفقيت آميز نبوده است. با اين حال تجربه وربينسکي درباره احساس فزاينده بي کفايتي که در جوامع مدرن شهري ديدني است. براي کساني که به فيلم هاي شخصيت محور علاقه دارند، فرصت تازه اي است تا بازي خوب نيکلاس کيج را در کنار مايکل کين[از دو مکتب متفاوت بازيگري] ببينند. البته در کنار دو گوينده مشهور برنامه هاي صبحگاهي تلويزيون هاي آمريکا- برايانت گامبل و تام اسلينگ- که به عنوان هنرپيشه ميهمان در فيلم حضور دارند.
ژانر: کمدي، درام.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |
داستان اسکار: از آغاز تا کنون
شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 7:32

با وجود همه دگرگونی هايی که در 77 سال گذشته در صنعت فيلم پيش آمده، جايزه اسکار همچنان پابرجا مانده است.

از اواخر دهه 1920 و ورود صدا به سينما تا قرن 21 و استفاده از تصاويری که به کمک کامپيوتر توليد شده، دهه های متمادی شاهد پيدايش و از ميان رفتن سبکهای گوناگون بوده اند.

هاليوود پيوسته سلطه خود را بر عالم خيال حفظ کرده و بر فيلمهای اروپايی، بريتانيايی و هندی - که البته تماشاگران خود را داشته اند – سايه افکنده است.

ستارگان هاليوود نيز از نخستين بازيگران جهانی در دهه 1930 تا ستارگان شکوهمند دهه 1950 و چهره های پر زرق و برق دهه 1970 و بازيگران امروزی که روابط شان موضوع بحث رسانه هاست دستخوش تغيير های بسياری شده اند.

در تمام اين سالها، جايزه اسکار نشان دهنده وضعيت کلی سينما بوده و به عنوان پاداشی به فيلمها، بازيگران و کارگردانانی که دستاوردهای پايداری داشته اند اهدا شده است. حتی هرگاه که آکادمی از يکی از اين نشانه ها غافل مانده، باز هم معيارهای مفيدی برای درک روندهای جاری در صنعت فيلم در اختيار مورخان گذاشته است.

با کليک کردن روی عناوين دهه ها درباره صنعت فيلم در آن دوران و اينکه اسکار چگونه بر آن تاثير گذاشته اطلاعات بيشتری بدست خواهيد آورد.

دهه های 1920 و 1930

بت ديويس

اسکار همزمان با ورود صدا به سينما پا به عرصه گذاشت. البته اين جايزه تا سال 1939 رسما نام اسکار را بر خود نداشت.

با ورود صدا، استوديوهای فيلمسازی آمريکا بر صنعت فيلم مسلط شدند و آغاز عصر طلايی هاليوود را نويد دادند. با پيدايش فناوری تکنی کالر، بيشتر فيلمها به صورت رنگی فيلمبرداری شدند.

اولين مراسم اسکار يا در واقع جايزه آکادمی در سال 1929 در کنار يک مراسم شام رسمی در تالار "بلاسام" يا همان "شکوفه" روم هتل روزولت هاليوود برگزار شد.

فيلم بالها با داستانی درباره دو خلبان آمريکايی که هردو عاشق يک دختر می شدند، جايزه بهترين فيلم را برد و اميل يانينگز برای بازی در فيلم جسم يا همه تن جايزه بهترين بازيگر مرد را دريافت کرد. جنت گينور برای بازی در فيلم آسمان هفتم جايزه بهترين بازيگر زن را گرفت.

سال 1930 شاهد پا به عرصه گذاشتن نخستين ستارگان جهانی بود: اسپنسر تریسی، کلارک گيبل، بت ديويس و کاترين هپبورن همه برای نخستين بار جايزه گرفتند و هر چهار تن بعد ها در دهه های بعد نيز برنده جايزه اسکار شدند.

نخستين کارگردان- ستاره ها نيز رفته رفته وارد ميدان شدند. فرانک کاپرا در اين دهه سه بار (از جمله برای فيلم يک شب اتفاق افتاد) جايزه برد و جان فورد نيز اولين اسکار از چهار اسکار بهترين کارگردانی را در همين دهه برای فيلم خبرچين گرفت.

کلارک گيبل

در دهه 1930 دو فيلم کلاسيک از دو فيلم برنده جايزه شکست خوردند. در سال 1932 وداع با اسلحه با شرکت گری کوپر و آلن هيز جايزه را به سواره نظام باخت و فيلم صفحه اول با شرکت پت اوبراين نيز در سال 1930 – 31 در برابر فيلم وسترن سيمارون که برنده جايزه شد، ناکام ماند.

در سال 1935 فيلم يک شب اتفاق افتاد به کارگردانی فرانک کاپرا نخستين فيلمی بود که پنج جايزه بهترين کارگردانی، بهترين بازيگران زن و مرد، بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه را يکجا برد. داستان روزنامه نگاری که عاشق خانمی می شود که وارث ارثيه هنگفتی است اما از خانواده اش گريزان است، جايزه بهترين بازيگر مرد را برای کلارک گيبل به ارمغان آورد.

در همان سال يکی از بزرگترين پيشگامان سينما، ديويد وارک گريفيث که "به مردی که هاليوود را اختراع کرد" شهرت داشت جايزه ويژه آکادمی را برد.

گريفيث پيشگام ابداع و استفاده از بسياری از فنون داستانگويی در سينما بود و يکی از نخستين آثار کلاسيک سينما موسوم به تولد يک ملت را در سال 1915 کارگردانی کرد.

دهه 1940

اينگريد برگمان و همفری بوگارت از محبوبترين بازيگران دهه چهل بودند. نمايی از کازابلانکا

سينما همچنانکه از نظر اندازه و اهميت رشد می کرد، تعداد ستارگانش نيز رو به فزونی بود.

اينگريد برگمان در اين دهه چهار بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن شد و سرانجام در سال 1944 اين جايزه را برای ايفای نقش در فيلم چراغ گاز گرفت.

لارنس اوليوير بازيگر تئاتر بريتانيا با موفقيت به هاليوود راه يافت و شش بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگری و بهترين کارگردانی شد. جيمز استوارت نيز که جمعاً پنج بار نامزد دريافت جايزه اسکار شد، سه بار در اين دهه نامزد شد و در سال 1940 جايزه اسکار را برای بازی در فيلم داستان فيلادلفيا برد.

به روايتی غولهای پيشگام سينمای آمريکا، فرانک کاپرا، بيلی وايلدر، جان فورد و اورسن ولز قويترين آثار خود را در اين دهه خلق کردند.

جيمز استوارت نيز که جمعاً پنج بار نامزد دريافت جايزه اسکار شد

در سال 1940 فيلم بربادرفته بيشتر جوايز اصلی اسکار را درو کرد. در حاليکه اين فيلم هنوز يک اثر کلاسيک به شمار می آيد، کارگردانش ويکتور فلمينگ در بوته فراموشی مانده است.

در سال 1941 رقابت بر سر جايزه بهترين فيلم ميان فيلمهای خوشه های خشم، ربکا، داستان فيلادلفيا و ديکتاتور بزرگ بسيار فشرده بود.

ربکای هيچکاک جايزه را برد؛ اما از آنجا که جايزه بهترين فيلم هميشه به تهيه کننده داده می شود، دست خود هيچکاک هرگز به جايزه اسکار نرسيد.

در رقابت بر سر جايزه بهترين کارگردانی جان فورد از هيچکاک پيش افتاد. هيچکاک انگليسی چند بار ديگر نيز نامزد اسکار شد اما به آن دست نيافت.

هيچکاک چند بار ديگر نيز نامزد اسکار شد اما به آن دست نيافت

در سال 1942 والت ديزنی جايزه ايروين تالبرگ موسوم به جايزه دستاورد تمام عمر را گرفت. اين همان سالی بود که پروژه شخصی او، فانتازيا، شکست سختی خورد و ديزنی اشک ريزان از عدم توفيق آن در گيشه خبر داد. بازی روزگار اين است که امروز فانتازيا را يک اثر کلاسيک سينمای کارتونی می شناسند.

مراسم اسکار سال 1942 يکی از بحث انگيزترين مراسم در نوع خود بود. دره من چه سبز بود به کارگردانی جان فورد اسکار بهترين فيلم را برد و همشهری کين اورسن ولز را ناکام گذاشت. فورد در زمينه بهترين کارگردانی هم اورسن ولز تازه کار را از جايزه محروم کرد. برخی استدلال می کند که اين بزرگترين بی عدالتی در تاريخ اسکار بود.


دهه 1950

اين دهه تحت تاثير نام تعدادی از بزرگترين کارگردانانی که به سينما شکوه بخشيده اند قرار داشت. ديويد لين، آلفرد هيچکاک، اليا کازان، جان هيوستن و جان فورد، همه شاهکارهای خود را در دهه پنجاه آفريده اند.

کاترين هپبورن با چهار اسکار پر افتخارترين بازيگر تاريخ سينما از نظر آکادمی است

اين همان دهه ای بود که شاهد نمايش سرگيجه، پل رودخانه کوای، در بارانداز، اتوبوسی به نام هوس و قايق افريکن کوئين (مشهور به ملکه آفريقايی) بود.

مارلون براندو، يکی از تيزهوش ترين ستارگان هاليوود در دهه پنجاه بر پرده درخشيد. او پنج بار نامزد دريافت اسکار شد اما برای دريافت اسکار می بايست تا سال 1954 که بخاطر بازی در فيلم در بارانداز جايزه گرفت منتظر اسکار می ماند.

کاترين هپبورن که دوبار هم در دهه های 30 و 40 نامزد دريافت اسکار شد بود سه بار هم در دهه 50 نامزد شد و چهار بار در دهه 60 و برای آخرين بار در سال 1982 نامزد اسکار شد.

هپبورن در مجموع دوازده بار نامزد اسکار شد و چهار بار به اين جايزه دست يافت که هنوز هيچ بازيگری به اين رکورد دست نيافته است. جذابيت و محبوبيت هيچ بازيگر زن ديگری به اندازه او طولانی نشد و هيچ زنی هم به اندازه او در مراسم اسکار سالهای مختلف موفقيت کسب نکرد.

مارلون براندو نخستين اسکارش را برای فيلم در بارانداز بدست آورد

وجه غالب فيلمهای اين دوره ترکيبی از شگفت انگيزی و مسخرگی بود. با اين حال آکادمی در سال 1951 جايزه بهترين فيلم را – به درستی - به همه چيز درباره ايو و در سال 1955 به از اينجا تا ابديت اعطا کرد.

اما در سال 1952 که اسکار بهترين فيلم به يک آمريکايی در پاريس داده شد (آنهم در برابر اتوبوسی به نام هوس) و در سال 1957 که اسکار را به دور دنيا در هشتاد روز دادند، آکادمی آشکارا به خطا رفته بود.

در سال بعد از آن هم همين اتفاق افتاد. وقتی اسکار بهترين فيلم را به بزرگترين نمايش روی زمين دادند حتی مری پيکفورد که مجری برنامه بود، موقع اعلام نام فيلم برنده کاملا جاخورده بود.


دهه 1960

بن هور نخستين فيلمی بود که به يازده اسکار دست يافت

در همان حال که آمريکا با راه پيمايی های هواخواهان آزاديهای مدنی و ترور جان اف کندی در حال دگرگونی بود، هاليوود هم - هرچند به آهستگی - داشت تغيير می کرد.

در سال 1968 برنده اسکار بهترين فيلم، يعنی در گرمای شب و نامزدهای دريافت اين جايزه يعنی بانی و کلايد و گراجوئت نشان دهنده آمريکايی هشيارتر و با آگاهی سياسی بيشتر بودند. آمريکايی که قرار بود در دهه 1970 متحول شود.

اسپنسر تريسی با سه بار نامزد شدن برای اسکار در اين دهه دوام کار حرفه ای اش را به اثبات رساند و در همان حال بت ديويس و کاترين هپبورن همچنان ستاره های محبوبی بودند.

يکی از موفقترين فيلمهای اين دهه بن هور بود که در سال 1960 با بردن 11 جايزه اسکار رکورد های قبلی را شکست و به مفهوم "فيلم عظيم حماسی" برنده جايزه اسکار معنی داد. بعدها فيلمهايی مانند رقصنده با گرگها، دلاور و گلادياتور از همين الگو پيروی کردند.

در سال 1964 سيدنی پواتيه اولين بازيگر سياهپوستی بود که جايزه اسکار بهترين بازيگری را ( به خاطر بازی در فيلم سوسنهای مزرعه) گرفت. بازيگر سياهپوست بعدی که اسکار گرفت دنزل واشينگتن بود که اين جايزه را سه دهه بعد از آن برد.

ان بنکرافت و داستين هافمن در فيلم گراجوئت

در سال 1967 آکادمی سرانجام مشکل اعطای جايزه اسکار به آلفرد هيچکاک را با دادن جايزه دستاورد تمام عمر حل کرد. اين تنها باری بود که دست هيچکاک به مجسمه اسکار خورد. او فقط زير لب گفت: "ممنون!" و از صحنه پائين آمد.

در دهه 60 موزيکالها هم محبوب بودند. داستان وست سايد، بانوی زيبای من ، آوای موسيقی ( در ايران: اشکها و لبخندها) و اوليور اسکار بهترين فيلم را گرفتند.

در سال 1969 آکادمی يک بار ديگر نشان داد که برخی از تصميم هايش در دراز مدت اعتبار ندارد.

2001: اديسه فضايی ( در ايران: راز کيهان) استنلی کوبريک که اينک يکی از تاثيرگذارترين فيلمهای تاريخ سينما به شمار می آيد هم در رشته بهترين فيلم و هم در زمينه بهترين کارگردانی ناديده گرفته شد. در عوض جايزه بهترين فيلم را به فيلم اوليور و اسکار بهترين کارگردانی را به کارول ريد دادند.

 

دهه 1970

مارلون براندو برای بازی در پدرخوانده دومين اسکارش را کسب کرد

سالهای 1970 برای فيلمسازان آمريکا دهه تجربه های بزرگ بود. فيلمسازان آمريکايی در اين دهه تعدادی از بهترين فيلمهای آمريکايی را ساختند.

نسل جديدی از فيلمسازان جوان آمريکايی مانند مارتين اسکورسيزی، ويليام فريدکين، فرانسيس فورد کاپولا، استيون اسپيلبرگ، نورمن جيوسون و سيدنی پولاک در اين دهه پا به عرصه فيلمسازی گذاشتند.

آنها با زيبايی شناسی فيلمهای اروپايی پرورش يافته بودند و تغيير لحن ناشی از نوغ فيلمسازی آنها در فهرست اسامی نامزد ها و برندگان جوايز اسکار تاثير گذاشت.

چايناتاون (محله چينی ها)، پدرخوانده، ارتباط فرانسوی، آخرين نمايش و مش همگی در آغاز اين دهه نامزد جايزه اسکار شدند.

در اين دهه نسل تازه ای از بازيگران هم در هاليوود به عرصه رسيد. رابرت دونيرو و جک نيکلسون هم ار نظر ظاهری و هم از نظر طرز تلقی با بازيگران کلاسيک مانند کلارک گيبل و کری گرانت تفاوت داشتند.

در سال 1971 آکادمی بار ديگر به تصحيح يکی از اشتباهاتش اقدام کرد و به اورسن ولز يک اسکار افتخاری داد. در همان سال، جورج سی اسکات اولين بازيگری بود که جايزه اسکار را رد کرد. او پيش از مراسم پيغام داد که برای دريافت جايزه نخواهد رفت و مراسم را "يک رژه گوشتی دو ساعته" ناميد.

در سال 1972 به چارلی چاپلين هم يک اسکار افتخاری دادند. بسياری لحظه دريافت جايزه او را عاطفی ترين لحظه در تاريخ اسکار ناميدند

در سال 1972 به چارلی چاپلين هم يک اسکار افتخاری دادند. بسياری لحظه دريافت جايزه او را عاطفی ترين لحظه در تاريخ اسکار ناميدند.

چارلی بيست سال پيش از آن، هنگامی که رفتار سياسی او زير ذره بين قرار گرفت از آمريکا رفت و هنگامی که در سال 1972 برای دريافت جايزه اسکار برگشت طولانی ترين کف زدنها در حاليکه همه به پا ايستاده بودند، در انتظارش بود.

تقريبا تمام فيلمهای بزرگ برنده اسکار اين دهه مانند پدرخوانده قسمت اول و دوم و پرواز برفراز آشيانه فاخته، (در ايران: ديوانه ای از قفس پريد) منهای چند استثنا هنوز در زمره فيلمهای کلاسيک هستند.

در سال 1974 فيلم نيش (با بازی پل نيومن و رابرت ردفورد) با پشت سر گذاشتن ديوارنگاريهای آمريکايی و جن گير برنده اسکار شد و سه سال بعد، راکی سيلوستر استالونه با پشت سرگذاشتن راننده تاکسی مارتين اسکورسيزی و همه مردان رئيس جمهور آلن جی پاکولا جايزه بهترين فيلم و بهترين کارگردانی (جان آويلدسون) را برد.

جنگ ستارگان، (جورج لوکاس) موفق ترين فيلم اين دهه در سال 1978 هفت جايره اسکار را در رشته های فنی برد اما جايزه اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگردان را به آن ندادند.

 

دهه1980

مريل استريپ که در مجموع دوازده بار نامزد اسکار شده، از موفقترين بازيگران زن دهه 1980 بود

فيلمهای بزرگ نامزد اسکار در اين دهه به خوبی فيلمهای دهه 1970 نبودند. در اين دهه فيلمهای احساساتی مانند رانندگی برای خانم ديزی، دست و دل باز، (Rain Man( دختر شاغل، و کنار برکه طلايی نامزد اسکار شدند.

اما فيلمهای خوبی مانند گمشده،عين جنس، رنگ ارغوانی، جوخه، فرزندان خدايی کهتر،اميد و جلال، و می سی سی پی می سوزد هم که ترکيبی از يک حس تاريخی و وجدان اجتماعی را بازتاب می دادند نيز در ميان نامزدهای اسکار ديده می شد.

سال 1981 يک تجديد حيات کوچک هم برای سينمای بريتانيا بود. ارابه های آتش در هفت رشته نامزد شد و چهار جايزه اسکار را برد. سال بعد از آن، گاندی در 11 رشته نامزد شد و هشت جايزه را برد.

رين من برای داستين هافمن دومين اسکار را به ارمغان داشت

ارابه های آتش فيلم محبوب سال 1981 يعنی فيلم سرخهای وارن بيتی که در 12 رشته نامزد اسکار شده بود اما تنها سه جايزه برد را تحت الشعاع قرار داد. يکی از اين سه جايزه، اسکار بهترين کارگردانی بود.

دو تن از مهمترين بازيگران اين دوره، مريل استريپ و داستين هافمن برای بازی در فيلم کريمر عليه کريمر اسکار گرفتند.

استريپ که بعد از کاترين هپبورن موفقترين بازيگر برنده اسکار است، در اين دهه پنج بار ديگر هم نامزد دريافت جايزه شد.

هافمن در سال 1983 برای فيلم توتسی نامزد شد و در آغاز دهه 1990 دومين اسکار بهترين بازيگری را برد.

اين دهه با اين اتفاق ناميمون آغاز شد که درام خانوادگی رابرت ردفورد به نام مردم معمولی، اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگردانی را از چنگ شاهکار مارتين اسکورسيزی به نام گاو خشمگين درآورد.

جک نيکلسون با سه جايزه اسکار محبوب ترين بازيگر مرد آکادمی است

در سال 1984 فيلم شرايط مهرورزی پنج جايزه اسکار از جمله سه جايزه برای جيمز بروکز به عنوان کارگردان، تهيه کننده و نويسنده را درو کرد. چنين موفقيتی را تنها چهار کارگردان ديگر داشته اند: لئو مک کری در سال 1944، بيلی وايلدر در سال 1960 ، فرانسيس فورد کاپولا در سال 1974 و جيمز کامرون در سال 1997.

در سال 1981 رابرت دنيرو که چهار بار نامزد اسکار بهترين بازيگری شده بود سرانجام اسکارش را برای بازی در چهارمين فيلمی که با مارتين اسکورسيزی کار کرد برای ايفای نقش جيک لاموتای مشتزن در فيلم گاو خشمگين گرفت.

جک نيکلسون همچنان محبوب آکادمی بود و اولين بازيگری بود که بعد از دريافت اسکار بهترين بازيگر (در سال 1976 برای فيلم پرواز بر فراز آشيانه فاخته) در سال 1984 (برای فيلم شرايط مهرورزی) اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل را گرفت.

 

دهه 1990

گوينت پالترو برای بازی در فيلم شکپير عاشق جايزه بهترين بازيگر زن را بدست آورد

اين دهه برای سينمای بريتانيا دهه پرکاری بود. در عرض هفت سال نه فيلم بريتانيايی از جمله فول مانتی، چهار عروسی و يک تشييع جنازه،رازها و دروغها و و بازی گريستن نامزد دريافت اسکار شدند.

در سال 1999 شکسپير عاشق جايزه اسکار بهترين فيام را برد و نجات سرباز رايان را ناکام گذاشت.

گرچه تاريخ اسکار پر از شکايتهای اين چنينی است اما تبليغات کمپانی سازنده شکسپير عاشق برای کسب اسکار در اين زمينه رقابت را به حد نازلی رساند. با اين حال از آن پس تبليعات و جوسازی شديد برای بدست آوردن اسکار بيشتر تبديل به قاعده شده است تا استثنا.

در سال 1991 کوين کاستنر با فيلم با گرگها می رقصد که جايزه اسکار بهترين فيلم را گرفت، به تجديد حيات نوع وسترن دست زد. با وجود محبوبيت نوع وسترن، اين فيلم دومين وسترنی است که اسکار بهترين فيلم را برده است. بعدا در سال 1992 فيلم نابخشوده کلينت ايستوود سومين وسترنی شد که اسکار گرفت.

تام هنکس با کسب دو اسکار پی در پی به يکی از محبوب ترين بازيگران هه نود تبديل شد

مارتين اسکورسيزی در دهه 1990 هم ناديده گرفته شد. کارگردان دوستان خوب اين بار جايزه را به کوين کاستنر واگذاشت.

استيون اسپيلبرگ که دست کم از نظر مالی موفقترين کارگردان سينما به شمار می رود سرانجام در سال 1994 جايزه اسکار بهترين فيلم را برای فهرست شيندلر گرفت.

اين فيلم در 12 رشته نامزد اسکار بود و هفت جايزه را گرفت و نظر بسياری را که فکر می کردند اسپيلبرگ تنها می تواند فيلمهای پرماجرای عامه پسند بسازد عوض کرد.

تام هنکس خود را به عنوان اسپنسر تريسی نسل خود تثبيت کرد. او در اين دهه دو اسکار گرفت. يک بار در سال 1994 برای فيلم فيلادلفيا و يک بار هم در سال 1995 برای فيلم فارست گامپ.

در سال 1997 هنگامی که برای نخستين بار هيچيک از کمپانيهای بزرگ هاليوود فيلمی در ميان نامزد های جايزه اسکار بهترين فيلم نداشتند، فيلم بيمار انگليسی آنتونی مينگلا مطرح شد. اما باز هم برنده نهايی هاليوود بود.

سال بعد، تايتانيک که هاليوودی ترين فيلم عالم است اسکارها را درو کرد. اين فيلم در 14 رشته نامزد اسکار بود و 11 اسکار را برد. درست به اندازه اسکار های بن هور.

آکادمی همچنان به فيلمهای حماسی و تاريخی هم علاقمند بود. دلاور مل گيبسون در سال 1996 اسکار بهنزين فيلم و بهترين کارگردانی را گرفت.

 

2000 به بعد

هالی بری نخستين بازيگر زن سياه پوست بود که به اسکار دست يافت

قرن جديد زمان به صحنه وارد شدن تصويرسازی کامپيوتری بود. اين فن آوری به استوديوها اين اعتماد به نفس را داد تا بار ديگر به ساختن فيلمهای عظيم حماسی مانند سه گانه ارباب حلقه ها و گلادياتور که يکی از نخستين برندگان اسکار در قرن تازه بود روی بياورند.

صنعت فيلم باليوود هند نيز بال و پر گشود و با فيلمهايی مانند لاگان و دوداس تماشاگران غربی را مخاطب قرار داد.

در مراسم اسکار سال 2001 وقتی گلادياتور جوايز را برد، ريدلی اسکات خاطره بن هور را زنده کرد. اين فيلم در 12 رشته نامزد اسکار بود و پنج اسکار از جمله اسکار بهترين فيلم و بهترين بازيگر (راسل کرو) را گرفت.

اما خود اسکات جايزه بهترين کارگردانی را نگرفت. اسکار به استيون سودربرگ رسيد که آن را بخاطر فيلم قاچاق برد.

شون پن برای بازی در فيلم رود مرموز اسکار گرفت

ببرخيزان، اژدهای پنهان، موفقترين فيلم غير انگلیسی زبان تاريخ، نيز به اسکار نزديک شد اما از فيلم گلادياتور که حماسه سنتی تری بود؛ شکست خورد.

در سال 2002 هالی بری به عنوان اولين زن سياهپوستی که برنده اسکار بهترين بازيگر شد به چهره ای تاريخساز بدل شد. در همان مراسم، دنزل واشينگتن دومين سياهپوست برنده اسکار بهترين بازيگر مرد شد.

سيدنی پواتيه اولين سياهپوست برنده اسکار نير در همان شب يک اسکار افتخاری گرفت.

جوايز بازيگری کم و بيش موفقيت های ديگر فيلم ذهن زيبای ران هاوارد را تحت الشعاع قرارداد.

در سال 2003 فيلم شيکاگو با بردن شش اسکار بازگشت فيلم موزيکال را رقم زد. سه گانه ارباب حلقه ها هم در گيشه موفق بود اما آکادمی ابتدا صبر کرد تا هر سه فيلم ساخته شود.

کاترين زيتا جونز از جمله بازيگران بريتانيايی دهه 2000 بود که به اسکار دست يافت

در سال 2004 بازگشت پادشاه تمام جوايز از 11 جايزه ممکن از جمله اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگردانی (پيتر جکسون) را برد.

دو فيلم قبلی اين سه گانه در سالهای 2002 و 2003 موفقيتهای محدودی در مراسم اسکار داشتند و شش اسکار از 19 اسکاری را که نامزد بردن شان شده بودند، بردند.

در سال 2004 شون پن بخاطر ايفای نقش در رود مرموز جايزه اسکار بهترين بازيگری را برد و شارليز ترون هم بخاطر ايفای نقش يک قاتل در فيلم هيولا اسکار بهترين بازيگر زن را ربود.

در سال 2005 فيلم دختر ميليون دلاری ساخته کلينت ايستوود، بازيگر و کارگردان آمريکايی، اسکار بهترين فيلم را دريافت کرد.

اين فيلم که در هفت بخش نامزد اسکار بود، جوايز بهترين فيلم و بهترين کارگردان را بدست آورد و هيلاری سوانک و مورگان فريمن بازيگر سياه پوست آمريکايی، نيز بخاطر بازی در اين فيلم به ترتيب جوايز بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين بازيگر مکمل مرد را به خود اختصاص دادند.

نوشته شده توسط رضا اصفهانی | موضوع: | لینک ثابت |